تبلیغات
خبرهای فیلتر شده - دو خاطره از زندان/در میهمانی حاجی آقا/داستان یک اعتراف

به نام او

اخبار خبرگزاری های فیلتر شده
welcome *** Willkommen *** bienvenida *** Begroet *** accueil *** Benvenuti *** bem-vindo *** 歓迎 *** 어서 오십시오 *** 歡迎 *** خوش آمدید *** קבלת פנים *** Pożądany *** Поприветствуйте *** Привітайте


دو خاطره از زندان/در میهمانی حاجی آقا/داستان یک اعتراف
یکشنبه 13 آبان 1386

اخیرا در ایران اعلام شد که یک بررس و یک سربررس کتاب در وزارت ارشاد به شعبه ۶ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب احضار شده، برای آنها یک وثیقه هفت میلیون تومانی در نظر گرفته شده است و اکنون در انتظار محاکمه به سر می برند.
علت احضار این افراد دادن مجوز چاپ به کتاب دو خاطره از زندان است.
کتاب دو خاطره از زندان حاوی دو خاطره از زندان جمهموری اسلامی ایران در سال۱۳۶۹ است.
خاطره اول در مهمانی حاجی آقا نام دارد که حبیب الله داوران از اعضای جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران و از امضاء کنندگان نامه ۹۰ نفره خطاب به رئیس جمهور وقت ( اکبر هاشمی رفسنجانی ) آن را نوشته و خاطره دوم داستان یک اعتراف نام دارد که فرهاد بهبهانی آن را نگاشته است. آقای بهبهانی هم از امضا کنندگان نامه مذکور بوده است.
این کتاب در اواسط بهار ۸۲ با تیراژ ۲۰۰۰ نسخه توسط انتشارات « امید فردا» منتشر و کمتر از یک ماه بعد بی سروصدا از کتاب فروشی ها جمع شد.
ممکن است کتاب از نظر ادبی ارزش چندانی نداشته باشد، اما از نظر گزارشی تکان دهنده است. آقای داوران در خاطرات خود از زندان بی آنکه قهرمان سازی کند درباره چگونگی بازجویی و تعزیرش سخن گفته است.
او مختصر و مفید توضیح می دهد که چگونه شلاق خورده و چگونه بی آنکه از مواضع خود عدول کند بازجویی پس داده و سرآخر چگونه آزاد شده است. این قسمت از کتاب نسبتا کوتاه و فشرده است، اما خاطره دوم که شرح دستگیری، بازجویی و تعزیرهای متعدد فرهاد بهبهانی است، به قدری تکان دهنده است که به سختی می توان کتاب را به پایان برد.
بهبهانی چگونگی فروپاشی شخصیت و درهم آمیزی افکارش را بیان می کند. انگیزه او برای شرح اینکه چگونه حاضر به مصاحبه و وارد آوردن نسبت های نادرست به دوستانش شده، انگیزه ای قوی است و تجربه هایش را مرحله به مرحله تا زمان فروریختن ستون های شخصیتش در اختیار خوانندگان قرار می دهد تا انعکاس رفتارش در زندان را برای خود قابل تحمل کند.
او نمی تواند شکنجه یا تعزیرهای متعدد را تاب آورد، لاجرم کم کم از اصولش درمی گذرد و تن به همکاری با بازجو می دهد و بازجو ازنظر روانی چنان او را بازی می دهد که به زعم خودش تتمه اصول و شرافتش را هم از کف رفته، می بیند.
بر اساس مندرجات کتاب، شکنجه گر که او را آقای ۲۵ می نامند آنچنان با اشتیاق و جدیت به شلاق ( منظور کابل) زدن می پردازد که آدمی از پشتکار او دچار حیرت می شود. آقای ۲۵ سه نوع کابل با شماره بندی ۱، ۲، ۳ دارد. کابل هایی که خود بازجو معترف است که تحملش برای زندانی سخت است.


بهبهانی توضیح می دهد که در زندان دچار ناراحتی ازدست دادن آب بدن و ناراحتی مثانه شده و چندی بعد، پس از اینکه یکی دو مصاحبه از او ضبط شده که مورد پسند "حاج آقا" نبوده قرار می شود مصاحبه دیگری از او ضبط شود. بهبهانی در صفحه ۲۳۳ می نویسد:
«... خاطرم هست که پیش از آغاز ضبط یکی از مصاحبه ها، من احساس شدید ادرار و نیاز مبرم به توالت داشتم و اجازه خواستم که اگرممکن است به دستشویی بروم. آقای ۲۵ مرا به یکی از دستشویی های بند ۵۰۰ که نزدیک اتاق ضبط بود برد و وقتی از دستشویی خارج شدم احساس کردم که او رفتار غیرمعمول و سئوال انگیزی دارد. دراتاق ضبط، وقتی من پشت میز قرارگرفتم، نجوایی بین حاج آقا و آقای ۲۵ صورت گرفت و متعاقبا حاجی آقا نزد من آمده در مورد خشکی دهان و ناراحتی کم آبی که داشتم سئوال کرد و ضمن آن دست های مرا گرفته مدتی آنها را برانداز کرد. من نفهمیدم مقصود از این کار چه بود تا اینکه برنامه ضبط تمام شده به اتفاق حاجی آقا به اتاق بازجویی رفتیم.»
« در آنجا حاجی آقا مرا نشاند و پرسید: اعتقادات اسلامی شما چگونه است؟ با تعجب گفتم: منظورتان چیست؟ من یک مسلمان معتقد هستم، پایبند قرآن و تعالیم رسول اکرم (ص). حاجی آقا مکثی کرد و سپس پرسید: راجع به طهارت چطور، آیا به طهارت معتقد هستید؟ درحالی که از این سئوالات متحیر بودم، جواب دادم: البته معتقد به طهارت هستم، رعایت طهارت دستور صریح اسلامی است، هر چند متاسفانه در زندان به ناراحتی های ادراری که منظما باخود حمل می کنم، موفق به رعایت کامل طهارت نشده ام و از این نظر برای نمازهایم ناراحتم ولی چه می توانم بکنم درحد مقدوراتم طهارت را رعایت می کنم. حاجی آقا گفت: امروز صبح شما حمام بودید و لباس هایتان تازه و پاک بوده است، ولی به هنگام رفتن به دستشویی رعایت طهارت را نکردید و این امر می رساند که دروغ می گوئید و اصولا اعتقادی به طهارت نداشته و عادت به رعایت آن ندارید.»
« من از این پاسخ بسیار ناراحت شدم و حاجی آقا هرلحظه صدای خود را بالاتر برده بانگ می زد که: آری، تو چنین موجود کثیف و پلیدی هستی، فکر نکن مسلمانی و حرمتی داری، خیر، تو این کثافتی! من نمی دانستم چه بگویم ، به نظر می رسید که تحقیرها و توهین ها تمامی ندارد و خفت هایی که منظما به نفس خود تحمیل کرده بودم، چنان شخصیت ضعیفی برایم ساخته بود که قدرت دفاع دربرابر مساله ای به این سادگی را نداشتم، به آرامی گفتم : از کجا نتیجه گیری شده که من وقتی به دستشویی رفتم رعایت طهارت را نکردم، مگر نمی توان بدون آنکه دستها تر شود رعایت طهارت را نمود؟ حاجی آقا گفت: دیگرهمین مانده که ما حالا مدتی هم درباره نحوه تمیز کردن اعضای بدن شما با هم گفتگو کنیم! برای من اصلا مهم نیست که تو مسلمان باشی یا نباشی، من متهمین مارکسیست داشته ام، فقط می خواستم به تو بفهمانم که چنین کثافتی هستی، فقط همین! »
سپس بهبهانی به مرحله بندی تاکتیک های حاجی آقا در پیشبرد بازجویی می پردازد و می نویسد:
« ۱- مرحله اعمال فشار و ضرب و شتم برای درهم ریختن توازن فکری و قوای بدنی
۲- قطع هرگونه ارتباط عاطفی و انس روحی با دوستانم در جمعیت ( جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران)
۳- ایجاد این روحیه که هرچه من می گویم نسبت به آنچه درموردم می دانند ناچیز وغیرکافی است تا منظما بیشتر و بیشتر خود را «تخلیه سازم» و برای نجاتم دست به هر گفتاری بزنم.
۴- ابراز محبت و صحبت از متهمینی که با اتهامات سنگین نجات یافتند، که از یک سو رابطه عاطفی بین من و او ایجاد می کرد و ازسوی دیگر در مراحلی ، تولید قوا و انرژی جهت فعالیت برای نجات می نمود.
۵- تحقیر و سرکوفت تا آخرین مرحله که هرگز خیال نکنم برائتی یافته و مثلا با انجام مصاحبه امنیتی دارم! تا این موضوع باعث شود که من روحیه تمکین و قبول خود را درتمام مراحل تهیه و ضبط مصاحبه حفظ کنم ...»
تصور آنچه بهبهانی در مورد شکنجه یا تعزیرش با شلاق می نویسد خواننده را بی قرار می کند، اما آنچه از شکنجه روحی اش نقل می کند انسان را از انسان بیزار می کند.
نادر صدیقی در روزنامه یاس نو در مطلبی با عنوان « کمی شکنجه مثل کمی مرگ» است، می نویسد: « ... تاریخ نهادهای جزایی نشان می دهد که شکنجه در بدایت خود ابداعی به منظور « تعلیق مرگ » از طریق تقطیع آن به هزاران لحظه خرد بوده است. حاکمیت سیاست معطوف به حیات در روزگار مدرن محدودیت هایی جدی در مسیر پیشبرد موثر مجازات شکنجه آفرید ولی متقابلا برخی بیکار ننشسته و با ابداع شیوه های نوین مجازات کشتن روح و شکستن انسجام شخصیت و هویت انسانی را جایگزین مناسک آیینی کشتن جسم ساختند. به این ترتیب شکنجه از همان ابتدا همزاد مرگ بود و به عنوان جانشینی برای مجازات های ناشیانه تلقی می شده است...»
و بهبهانی با صداقت داستان « این شکستن انسجام شخصیت و هویت انسانی» را جزء به جزء برای خواننده شرح می دهد.
جالب اینجاست که وقتی نوبت آزادی او فرامی رسد، بازجو برای خداحافظی با او دست می دهد و روبوسی می کند.
Permalink / لینک دائمی مطلب